عبد المحمد آيتى
297
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
برفتند و قصبهء سقناق « 1 » را كه بر كنار شط جيحون خجند واقع است محاصره كردند و آنجا را قهرا بگرفتند و مردم بىشمار طعمهء تيغ كردند . پس اوزكند و بارجليغ و كنت را مسخر ساختند ولى از قتل عام مردم دست بازداشتند چه آنان قدم ممانعت پيش ننهاده بودند . از آنجا عازم اشناس شدند . مردم اشناس مقاومت كردند و خلق عظيمى كشته شدند . پس از جانب چنگيز خان ، جنتمور به رسالت به جند رفت و مردم جند را به ترك ستيز اندرز داد و چون نپذيرفتند در چهاردهم صفر سال 610 به اتفاق ايدى قوت بر در شهر خيمه زدند تا شهر را بگرفتند و غارت كردند ولى اهالى را به جان امان دادند . ذكر خجند و فناكت از پسران الغ نوئين و در ركاب او طغاى و سوكتو با هزاران سپاهى متوجه فناكت شد . ايلتكوملك با جماعت قنقليان سه روز با لشكر مغول نبرد كرد . روز چهارم در شهر بگشودند . مغول درآمدند و لشكريان را بكشتند و و پيشهوران را دهه و صده به حشر براندند و عازم خجند شدند . تيمور ملك فرمانرواى خجند به قلعه [ در ميان جيحون آنجا كه آب به دو شاخ مىشود ] پناهنده شد . مغولان ، حشريان خجند و اترار و بخارا و سمرقند را بمدد آوردند تا هفتاد هزار مغول و حشر جمع شد . پس بر سر هر ده تن غير مغول يك مغولى منصوب شد تا از سه فرسنگ راه از كوهى سنگ مىكشيدند و در جيحون مىريختند . تيمور ملك بعد از آن روزها كوشش نمود تا شبى رو بگريز نهاد [ 565 ] و هفتاد كشتى كه براى چنين حالى آماده ساخته بود از باروبنه و مردان انباشت و بر آب روان شد . ايدى قوت « 2 » كه از فرار او آگاه بود سپاه از دو جانب جيحون بداشت و از سفاين پل بست . تيمورملك بر آن زد و از كنار بارجليغ « 3 » بگذشت و از آب خارج شد و بر اسب نشست و بگريخت و تا آنجا جنگيد كه براى او سه چوبهء تير بيش نماند . از سه مغول كه او را تعقيب مىكردند تير بر چشم يكى زد و آن دو تن را گفت مرا دو تير بيش نيست آنها را
--> ( 1 ) - چ : سقنتاق . ( 2 ) - در جهانگشاى الوش ايدى . ( 3 ) - چ : باخليع .